هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

569

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

دلا دست توسّل بر جناب كبريائى زَن * ز حظّ نفس بگذر ، پشت پا بر خودنمائى زَن از اين زهد ريائى حاصلى نبود ، بيار آتش * بسوز آن خرقه سالوس و بر دَلق ريائى زن چون فخر كائنات الفقر فخرى گفت ، هان اى دل * ز مال عاريت بگذر ، تو هم لاف از گدائى زَن رياضت ده به نفسِ خود ، مكن غفلت * لجامى از طريق شرع بر نفس هوائى زن چو از حرص و طمع و از خوىِ بد خود را بَرى گردى * پس آن‌گه لافِ انسانى و داد دلبر مائى زن هوس‌هاى جهانت دور كرد از عالَم عشقت * به شهر آشنائى رو ، سخن از آشنائى زَن دلى كز آتش عشقش نباشد سوزشى ، دل نيست * مشو با وِى مصاحب ، بر سرش سنگ جدائى زن نظام ار شُد كسل خاطر ، ز بهر انبساطِ وى * قلم بردار و دَر نِى با طرب لحن سنائى زن كسل كرده است طبعت را تعلّق‌هاى بىحاصل * بيفشان دست دل از ماسوا ، باب خدائى زن على بابِ خداوند است و آلِ اوست باب اللّه * اگر دستى زنى دامانِشان ، دستِ فدائى زَن ز روى دل بر آن درگاه رو آور ، توسّل كن * چو پُر دردى ، براى چاره داد بينوائى زَن سوار كشتى آل على شو ، با دلِ ايمن * به درياى حوادث لاف‌ها از ناخدائى زن منزل هجدهم : دار الخلافهء تهران صبح زود ، ابراهيم خان ملازم را به تهران روانه نمود ، كه از جهت منزل اطمينان حاصل كرده ، بلد باشد ، برگردد . بعد از رفتن او ، همشهرىها و جمعى از رفقاى آن‌جا خبردار شده ، به امامزاده حسن آمدند .